سلام
...
روزها گذشت بی آنکه دریابم چه گذشت و چه پیش آمد در این روز ها
دوستانم تنهایم گذاشتند تا خود در سایه ی شب با درونم به جدال بپردازم
کسانی که دوستشان داشتم با بی تفاوتی از کنارم گذشتند بی آنکه حتی یک بار به درون دردمندم بنگرند
کسی را که وجودش را به تمامی میخواستم در این ظلمت تنهایم گذاشت و تنها قولی که از روح زجردیده ام گرفت این بود که
مطالعه کنم تا مثل او بازنده ی این مسابقه نباشم
این چه جنونی است که بدان مبتلا گشته ام؟؟؟
تنها یک بار میپرسم چرا محکومم میکنید؟؟؟
چرا؟
...
روزها گذشت بی آنکه دریابم چه گذشت و چه پیش آمد در این روز ها
دوستانم تنهایم گذاشتند تا خود در سایه ی شب با درونم به جدال بپردازم
کسانی که دوستشان داشتم با بی تفاوتی از کنارم گذشتند بی آنکه حتی یک بار به درون دردمندم بنگرند
کسی را که وجودش را به تمامی میخواستم در این ظلمت تنهایم گذاشت و تنها قولی که از روح زجردیده ام گرفت این بود که
مطالعه کنم تا مثل او بازنده ی این مسابقه نباشم
این چه جنونی است که بدان مبتلا گشته ام؟؟؟
تنها یک بار میپرسم چرا محکومم میکنید؟؟؟
چرا؟
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:58  توسط negar
|


