تبليغاتX
...من هستم ، تو هم باش ...

...من هستم ، تو هم باش ...

بدترین خاطره ی عمرم
دیالیز
امروز از طرف مدرسه رفتیم دیالیز
شاید بدترین لحظه ی عمرم بود وقتی چشمای محتاج به گریه و آرامش و گریه ی فروخورده رو صورت دردمندشون میدیدم
یهو دلم گرفت وقتی دیدم واسه یه دیالیز یه انسان حدودا 4 ساعت وقت میبره و تازه تعداد دستگاه به علت گرانی و وارد شدن از کشور آلمان
و تعداد نوبت دیالیز اینقدر کمه
آره دلم گرفت گرفت وقتی تو چشمای پسری 24 دیالیزی نگاه کردم
چون چیزی غیر گریه و درد وحشتناک این مشکل ندیدم
تو این چشما غم بود و نبود
وقتی دبیر زیست ما ازش پرسید خوبی پسرم؟
یهو چشاش پر اشک شد ...
قلبم فشرده شد وقتی دیدم  جز  یه شاخه گل و یه آبمیوه چیزه دیه ای ندارم که بهشون بدم
 حتی امیدم نداشتم
...
پرستار بخش  یه حرف قشنگ زد:
(سعی نکنید یه تخت جدید اضافه کنید بلکه سعی کنید در این مرکز دیه روزانه 60 نفر وارد نشه ،آره باید فرهنگ سازی کنید...(
اینا تو دلم مونده بود و وقتی به مادرم گفتم آروم گفت حالا ببین ما تو بخش چی کشیدیم
یه خاطره برام گفت
یه روز برای ویزیته مجدده بیمار میره بخش میبینه خانواده ی دختر دست میزنن و شیرینی میدن و میگن  خانوم دکتر ُ آقادکتر میگه حالش خوب میشه
مامانم یه نگاه به برگه ی شرح حال میندازه و میبینه دختر جوون تا 1 ماه دیه بیشتر زنده نی
دیه دلش نیومد بگه این دیه رفتنیه
...
چرا و چرا ؟؟؟
یکی جوابمو بده که واقعا چرااااااااااااااااااااااااا؟
با تشکر
شیوا عاصمی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 20:11 توسط شیوا عاصمی |


نشان سرخ دلیری
استیفن کرین
روزهای جنگ

رفتن پرافتخار ولی دردناک
داشتن استقلال با پرچمی خون آود
مرگ دلخراش دوستان
رنج و روزهای سخت جنگ
جوانی که تنها به خاطر حس افتخار دیگران راهی جنگی پرخطر میشود و در ابتدا میکوشد به نوعی خودش را از این زندان سخت نجات دهد

اما زمانیکه فداکاری دوستانش را در زمینه های مختلف میبیند قسم عشق به وطن باد میکند و پرچمدار آزادی است
متاسفانه این کتاب بسیار سانسور ادبی گشته و دارای جذابیت های اصلی کتاب نیست
ولی اگر به دنبال احساسات شورانگیز ملی هستین کتاب کرین سیراب کننده ی شما در این زمینه است
خیلی غرور آفرینه
با تشکر
شیواعاصمی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 17:53 توسط شیوا عاصمی |


 به خدا
شبح اپرای پاریس
!!!
سوزان کی
مترجم:یادم نی
کتابی در زمینه ی مسائل تاریخی از زبان زنی تاریخدان انگلیسی توسط شخصیت اول آن فردی دارای نقص جسمی است
نوزادی که دارای نقص جسمی است و تنها به دلیل چهره ی غیر انسانیش همه حتی مادرش از او فرار میکنند
این فرد پس از گذشتن از کشور های مختلف همچون ایران و ... به پاریس میرود و با هزیته ی خود ساختمان اپرای پاریس میسازد
اریک با ماسک فلزی در این دنیا بسیار مشهور گشته
ومتن انگلیسی اصل کتاب بسار جذاب است
البته متن اصلی با کتاب این خانم تاریخدان تفاوت دارد و ادامه ی آن است
که نویسنده ای بسیار مشهور این کتاب را نوشته که هر چی میگردم کتابشو پیدا نمیکنم
(احتملا مامانم باز کتابای منو بذل و بخشش کرده به این و اون...(
حتما این کتابو بخونید
جدا جذابه
صفت های وحشی گری انسان ها به خوبی نمایان است

با تشکر
شیوا عاصمی

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 23:47 توسط شیوا عاصمی |


سلام

با سلام خدمت شما عزیزان

خوبین؟

یه کتاب از دولت آبادی

عقیل عقیل

کتابی در زمینه ی احساسات مردم و برخورد با روحیه ی مردم با زمین سخت و بیرحم

زلزله ای که در پس آن همه میمیرند

کودکی آرام در آغوش پدر جان میدهد

...

با تشکر

شیوا عاصمی

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 19:7 توسط شیوا عاصمی |


سلام
یه کتاب معرفی میکنم از هرمان هسه
گرگ بیابان

تنها عده ای از مردمند که واقعیت این جهان راستین را درک میکنند و پی میبرند چه زندگیه خفت باریست
شبها در کافه های رقص و آشامیدن و ...
و آخرش چه؟
برداشته از افکار نیچه و ...
انسان معرفت وجود میشناسد و میبیند مردم نقاب بر چهره دارند و تن به این دردهای بی معنی میدهند
شاید درک این مسئله سخت باشه اما تنها کمند اشخاصی که این مسائل را درک میکنند
و ...
کتابی فوق العاده مشکل
شاید تنها 2 بار موفق به خواندنش شدم
با تشکر
شیوا عاصمی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 23:39 توسط شیوا عاصمی |


X

تنها شب روز در جدال با هم بودند
خیسی نگاه صبح در تلالو جشن شب واژگون میشد و انگار دیگر چیزی نبود که بتوان گفت فردایی هست
صبح ناله میکرد و میگفت بازمیگردم به افق جایی که سرپناهم و آشیانه ام هست
شب نعره ای زد و با خنده ای مهیب او را به قعر تاریکی فرستاد
روز و شب در جدال با هم و مردم در پی آشتی...
نه شب معنا داشت و نه صبح
تنها فکر مردم آرام کردن کودکان خسته از شب تاریک بود
ناگهان نوری از تاریکی شب برخاست
آرام بود اما آمد
آمد و سفید بود همچون نور
آری او آمد و قلب شب بشکست و صبح جایش بگرفت
آری نوری بود از مشرق قلب از از رویای درون
آری اوآمد...


Home
Email
Night Skin

Archives

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته چهارم فروردین 1387

هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386



Links

hamid.....only for u
tina joon ......eshghe paeeiz
nima hooman......lost harizon
hamideh......zohor
sajjad.........mahie koochooloo
morde.......marg
yegane............hanjareye gham
narmella...............ashke koochooloo
so0rena........dadashiiiiiiii
samiaaaaaaaaaaa..........rapp
ghasedak.....................shaparak
behnam.....................ghesseye talkhe zendegi
chelcheragh .................chappe 2
dokane asheghi.......................aban
ye gharibe......................ko0r0sh az fars........
boodimo kasi ..............................pas nemidasht!!!!
samane jooooooo..............................oooooooonnnnn
miooooooooooo.........................pishie mannnnn
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:


ttp://donyaye-lahzeha.persiangig.com/audio/Rihanna - Unfaithfull.mp3" stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">